على ربانى گلپايگانى
240
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
جهت اينكه متصل است ، و همچنين . . . و اگر مجرد صدق مفهوم ( مقوله و جنس يا نوع ) بر چيزى در اندراج آن شىء تحت آن مفهوم كافى بود ، مىبايست هرمفهومى كلى فرد و مصداقى براى خود باشد ، زيرا هرمفهوم كلى به حمل اولى بر خود صادق مىباشد ( و حال آنكه چنين نيست ، مثلا هيچگاه انسان كلى مصداق انسان كلى نيست ، بلكه انسان جزئى ( فرد ) مصداق آن است ) ، پس از اينجا نتيجه مىگيريم كه اندراج چيزى تحت يك مفهوم كلى متوقف است بر ترتب آثار ( مطلوب از آن مفهوم و ماهيت بر چيزى كه بر آن منطبق گرديده است ) و معلوم است كه ترتب اين آثار فقط در ظرف وجود خارجى است نه در ظرف وجود ذهنى . از مطلب ياد شده روشن گرديد كه صورت ذهنى ، مندرج تحت مفهوم مقولههاى خارجى كه ( به حمل اولى ) بر آن صدق مىكند ، نمىباشد ؛ زيرا آثار ( خارجى و مطلوب ) آن مقولهها مترتب بر صورت ذهنى نمىگردد . لكن ( در اينجا نكتهء مهمى است كه نبايد از آن غفلت كرد و آن اينكه ) آثار معلوم خارجى از اين جهت بر صورت ذهنى مترتب نمىگردند كه آن صورت ذهنى وجودى است كه با وجود خارجى كه به ازاء آن است مقايسه مىگردد و اما از آن جهت كه صورت ذهنى به صورت « حال » يا « ملكه » « 1 » براى نفس حاصل گرديده است و جهل را از نفس طرد مىكند ، خود ، وجود خارجى است كه موجود براى نفس وناعت ( توصيف كنندهء ) آن مىباشد و تعريف كيف به حمل شايع بر آن صدق مىكند . و تعريف كيف اين است كه كيف عرضى است كه به خاطر ذات خود قبول قسمت و نسبت نمىكند « 2 » ( و اين تعريف بر علم كه همان صورت ذهنى است به لحاظ ناعت بودن آن براى نفس ، منطبق و صادق است ) در نتيجه ، وجود صورت
--> ( 1 ) صفات نفسانى اگر رسوخ در نفس نكرده باشند « حال » و اگر رسوخ در نفس كرده باشند « ملكه » ناميده مىشوند ، صورت علمى هم اين دو حالت را نسبت به نفس دارد . ( 2 ) از مقولات آنكه بالذات قبول قسمت مىكند مقوله « كم » و آنكه بالذات قبول نسبت مىكند مقولات نسبيه هفتگانه است ، شرح آن در مرحله ششم خواهد آمد .